همسفر آيــــــنه ها(محمدزارعی)
شعر-داستان-اجتماعی-فرهنگی -هنری 
قالب وبلاگ

می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل است"

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت،

باید به خودت استراحت بدهی، دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی،

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند،

آن وقت با خودت بگویـی :   بگذار منتـظـر بمانند ...

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 17:39 ] [ محمد زارعي ]
[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 17:37 ] [ محمد زارعي ]

کاش می شد که کسی می آمد

 

این دل خسته ی ما را می برد

 

چشم ما را می شست

 

راز لبخند به لب می آموخت

 

کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود

 

و قفس ها همه خالی بودند

 

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 17:33 ] [ محمد زارعي ]
بانوی غزل ایران زمین استاد سیمین بهبهانی -یکی از درخشان ترین ستاره های اسمان شعر و ادب ایران زمین چهره در نقاب خاک کشید  وبه دلدادگان حریم عشق پیوست-روحش شاد وراهش پر رهرو باد-

همسفر اینه ها غروب غمگین این فرهیخته ی ادیب را به ساحت عاشقان شعر وادب صمیمانه تسلیت می گوید

[ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 ] [ 18:13 ] [ محمد زارعي ]
من از نهایت شب حرف می زنم
 از نهایت تاریکی
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 19:17 ] [ محمد زارعي ]
[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 19:13 ] [ محمد زارعي ]

پشت دیوار دلم پنجره ای است

کهنه قفلی برآن

خبری نیست

ز خورشید

ز باغ

 وای اگرخاطر امید نبود

[ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 ] [ 19:20 ] [ محمد زارعي ]

شکسته ام

باور کن

خوشا به حال دود!!!

که ایستاده می میرد

سپید!!

سربلند؟؟؟

[ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 ] [ 19:18 ] [ محمد زارعي ]

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بوالعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

[ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 ] [ 19:14 ] [ محمد زارعي ]
پنجره را باز میکنم

احساس قشنگ ِ " تو " می آید

می نشیند

بر پرده

بر دیوار...

من

گیج ِ این همه " تو "

مست ِ مست

کنار می آیم با خودم

و

با احساس ِ قشنگی که " تـــو " یی

[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 20:8 ] [ محمد زارعي ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
m.zarei1352@yahoo.com
امکانات وب