همسفر آيــــــنه ها(محمدزارعی)
شعر-داستان-اجتماعی-فرهنگی -هنری 
قالب وبلاگ
...عاشقان عیدتان مبارک باد

سال 1394 بر تمام مردم ایران باستان مبارک وفرخنده باد

[ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 15:57 ] [ محمد زارعي ]
....؟؟؟ در غروب تنگ مردمان کوچه ی تنگ/کدام پنجره از سمت عشق می روید/؟؟؟؟

از مجموعه شعر سپید-رد پا-محمد زارعی-

[ پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 14:13 ] [ محمد زارعي ]

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من ؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 13:6 ] [ محمد زارعي ]

جنگل افسون کاغذی

ما مانده ایم وحنجره های سکوت محض

                        اینک تمام پنجره ها در تحصنند

تابوت مومیایی یک مرد بی بهار

              حالا به شانه های شهر چه لبخند می زند

                               ما مانده ایم و جنگل افسون کاغذی....؟؟؟؟؟

                                                                    محمد زارعی

                                                                   مجموعه شعر بامداد خمار

 

[ چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 18:51 ] [ محمد زارعي ]
...پنجره ای گشوده به دست های مهربان ماه  می خواهم/از سپیده ی چشمانت سپیدی اب/من در خیال قامت ان سروناز عشق/با صد قبیله به هیجا رسیده ام/در انتهای جنگل افسون بی بهار / گویی هزار فاصله فریاد می زند

از مجموعه شعر سپید-رد پا-محمدزارعی

[ چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 18:6 ] [ محمد زارعي ]

بدهکاریم به یکدیگر

و به تمام دوستت دارم های ناگفته ای که

در پشت دیوار غرورمان ماندند

و ما آنها را بلعیدیم

که نشان دهیم منطقی هستیم!

(  محمد زارعي )
 
[ یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 22:1 ] [ محمد زارعي ]

ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر

دیگران نازند و تو از نازنینان ، نازتر

چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست

چنگی از تو چنگ تر ، یا سازی از تو سازتر

قصۀ گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر

هم بلند آوازه تر شد ، هم بلند آوازتر

گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت

چون دو ابروی تو از ایجاز ، با ایجازتر

چشم در چشمت نشستم ، حیرتم از هوش رفت

چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر

از شب جادو عبورم دادی و ، دیدم نبود -

جادویی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر

آن که چشمان مرا تَر کرد ، اندوه ِ تو بود

گر چه چشم عاشقان بوده ست از آغاز ، تَر

[ پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 19:25 ] [ محمد زارعي ]
... در پشت نگاه افتابی مردی /لبخند تلخی چشمک می زد/و اسمان خیالش در بغضی  پنهان/گور کن شهر  بلیت سینما می فروخت/و دخترکی در التهاب غرورش مدفون بود/راستی در ماورای نگاه خسنه ی ان مرد چه می بینی؟؟/عشق را مچاله کرده اند /در فریزری منقوش/و عابران ساده ی یک کوچه ی تنگ هنوز لیلی را  صدا می زنند

مجموعه شعر سپید-رد پا-محمد زارعی

[ پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 19:9 ] [ محمد زارعي ]

[ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 18:2 ] [ محمد زارعي ]
عارفی را پرسیدند از اینجا تا به نزد خدای منان چه مقدار راه است؟
فرمود: یک قدم
گفتند: این یک قدم کدام است؟
فرمود: پا بگذار روی خودت

دریغا

که میان ما و رسیدن به " یک قدم" هزار فرسنگ است

[ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 17:58 ] [ محمد زارعي ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
m.zarei1352@yahoo.com
امکانات وب