همسفر آيــــــنه ها(محمدزارعی)
شعر-داستان-اجتماعی-فرهنگی -هنری 
قالب وبلاگ

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟

جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید . . .

 

 

                                                                 

 

 مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !

یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود . . .

 


 

 

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست !

یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند . . .

 


 

 

مرد نشسته بود . دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید .

به فکر فرو رفت . . .

باید کاری می کرد . باید خودش را اصلاح می کرد !

ناگهان فکری به ذهنش رسید . او می توانست بازیگر باشد :

 

 

 از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!

 

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!

 

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!

 

سفارشهایمشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود . . .

 


 

 

 حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!

 

اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست .

 

او الان یک بازیگر است . همانند بقيه مردم!!!

 

[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 16:50 ] [ محمد زارعي ]

 

پروانه گاهی فراموش می‌کند که زمانی کرم بوده است و کرم نمی‌داند که روزی به پروانه‌ای زیبا بدل خواهد شد...
فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست!

 

[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 16:46 ] [ محمد زارعي ]

 

آسمان فرصت پرواز بلندي است.

قصه اين است چه اندازه کبوتر باشي!

 

[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 16:45 ] [ محمد زارعي ]

 

حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود!

[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 16:43 ] [ محمد زارعي ]
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم

***

هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 16:40 ] [ محمد زارعي ]
باران می بارد،به دعای کداممان،نمی دانم!


من همین قدر میدانم باران صدای پای اجابت است و خدا با همه جبروتش
 
 دارد ناز می خرد،

پس نیاز کن.....
 
[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 16:37 ] [ محمد زارعي ]
شبگرد شعرها تو که تردید میکنی
من را به عمق فاجعه تبعید میکنی

کوچه هزار بار ورق خورد و باز هم
غم را کنار پنجره تشدید میکنی

شلیک چشم های تو تیر خلاص بود
خودکامه حکم کردی و تائید میکنی؟!

من چندمین اسیر تو هستم که میکُشی؟
شاید دوباره خاطره تجدید میکنی

با طعنه های شور همین زخم کهنه را
تا روز مرگ آینه تمدید میکنی

این بیت آخر و من لابه لای شعر
زنجیر میشوم تو که تردید میکنی                             .رسول کامرانی

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 ] [ 19:19 ] [ محمد زارعي ]
دلمُرده بود و تنها، بی هیچ اشتیاقی
یک مرد با شکستن در نقطه ی تلاقی

شور جوانی اش را گم کرده بود انگار
افتاد یاد عشق و... موهای پَرکلاغی

-آخر چرا خدایا، سهم من از تو این بود؛
بغض گلو همیشه، لبخند... اتفاقی!

برخاست در مسیر بیهوده ای قدم زد
دلخوش به نور ماه و آواز کوچه-باغی

پیچید مثل هر شب در کوچه این ترانه
"...صبرم زیاده، اما عمری نمونده باقی..."

رسول کامرانی

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 ] [ 19:17 ] [ محمد زارعي ]
دیر آمدی موسی! دوره ی اعجازها گذشته است...
عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن که کمی بخندیم. شمس لنگرودی

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 ] [ 19:3 ] [ محمد زارعي ]

نمره ی پایانی درس ادبیات فارسی 1 و 2

ردیف

 

موارد

نمره

نوبت اول

نوبت دوم

قسمت اول

قسمت دوم

1

بیان معنی شعر و نثر

6

2

4

2

معنی لغت

2

5/0

5/1

3

درک مطلب

4

1

3

4

دانش های ادبی

3

5/0

5/2

5

خودآزمایی

3

1

2

6

حفظ شعر

2

===

2

 

نمره ی پایانی درس ادبیات فارسی 3 عمومی و تخصصی

ردیف

 

موارد

نمره

نوبت اول

نوبت دوم

1

بیان معنی شعر و نثر

6

6

2

معنی لغت

2

2

3

درک مطلب

4

4

4

دانش های ادبی

3

3

5

خودآزمایی

3

3

6

حفظ شعر

2

2

 

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 ] [ 19:0 ] [ محمد زارعي ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
m.zarei1352@yahoo.com
امکانات وب