همسفر آيــــــنه ها(محمدزارعی)
شعر-داستان-اجتماعی-فرهنگی -هنری 
قالب وبلاگ
....شبی که در سیاهی چشمان عشق می بارید سپیدی چشمان عشق قابش کرد و مردمان افتاب پرست به هر رنگ در سیاهی وسفیدی چه دشنام ها که ندادند؟؟؟!!ازمجموعه شعر-جام ناتمام-محمدزارعی-
[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 11:53 ] [ محمد زارعي ]
  روش هاي نوين و ابتكاري چه جايگاهي در تدريس زبان و ادبيات فارسي دارند ؟

-         چه فاكتورهايي در بهره وري آموزشي اين رشته موثر است؟

مقدمه

امروزه با پيشرفت هاي شگرفي كه در علم و تكنولوژي صورت گرفته است، هر مجموعه و سازماني براي رسيدن به اهداف مشخص سازماني و كاستن از عوامل باز دارنده برنامه هاي مشخص سازماني و كاستن از عوامل باز دارنده برنامه هاي مشخصي را دنبال مي كند. حال در مجموعه آموزش وپرورش چگونه راهكارهايي بايد جستجو كرد تا ميراث ارجمند فضل و دانش ره به مقصد ببرد و سرمايه سترگ زبان و ادب و فرهنگ بازيچه نشود .

اگر تكنولوژي آموزشي در صدد يافتن راهبردهايي كار آمد براي پيشرفت دانش آموزان در زبان و ادب فارسي  است از چه ابزاري براي سامان بخشي به چرخه آموزش سود مي جويد .عدم انگيزه دانش آموزان و طرح گستره ي آن در مجامع آموزشي از آفت هاي بزرگ افت تحصيلي در اين رشته مي باشد، حال آنكه بايد كاوشگر واقعي قبل از پرداختن به اين سؤال كه چرا عدم انگيزه حاكم است بايد ابزار و عوامل اين فرايند را جستجو كند.

موانع مهم در چرخه آموزش زبان و ادبيات فارسي

1-    آموزش يك سويه (نگاه سنتي ):

روشي ناكار آمد و مهجور كه منابع انساني و مادي را به هدر مي دهد و كلاس درس را مجلس وعظ و خطابه مي كند خلاقيت و نو آوري را محو مي كند و هر چه دلخوشي معلم باشد به خورد دانش آموزان مي دهد و مشاركت و همياري به عنوان يك اصل اساسي در يادگيري فراموش مي شود . دانش آموزان مجبور به پذيرش هستند هر چند بي اشتها باشند.

2-    عدم توجه به نيازها:

قبل از اين كه معيارها و خاستگاه هاي فكري دانش آموزان مد نظر باشد و به شخصيت ذهني و رواني آنها پرداخته شود و به او فرصت تأمل و انديشه و بيان و كنكاش و پرسشگري داده شود تا روح خسته و پريشان را عروج دهد او را مدرنيته مي انگاريم .

3-    سنجش و ارزشيابي نامتعارف :

گاهي نمرات بالا در يك سطح فكري پايين بي توجه به ضوابط آموزشي پيشرفت هاي فريبنده و غول آسايي مي آفريند و ما را از پرداختن به اصل آموزش كاملاُ غافلگير مي كند . آموزش هاي تشخيصي و تكويني توأم با غرض ورزي و سهل انگاري و رفع تكليف است و عجيب تر اين كه چه بسا عدم تامين معيشتي معلمان آزمون ها را نا كار آمد و كليشه اي مي كند.


ادامه مطلب
[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 11:14 ] [ محمد زارعي ]

دیگر به هوای نازت ...

 هیچ مردی سر به بیابان نمی گذارد...

ساده ای لیلی جان...

اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار

عاشق می شوند

[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 10:52 ] [ محمد زارعي ]

خدایا شکرت

ما دیگر فقیر نیستیم

دیروز پزشک ِ آبادی گفت...

چشم های پدرم

پر از آب مروارید است


 

رسول ادهمي

[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 10:50 ] [ محمد زارعي ]
کدام آدم و حوا؟

ما حاصل یک جهش در ژن آفتاب پرستیم

که به این سرعت رنگ عوض می کنیم

[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 10:48 ] [ محمد زارعي ]
بخند کودک همسایه

من اندوه‌های زیادی را دیدم

که سر پیچ همین خیابان

چشم انتظار بزرگ‌سالی تو هستند ...

 

[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 10:45 ] [ محمد زارعي ]
نیما در تولد يك سالگي پسرش نوشت:

پسرم يك بهار ، يك تابستان ، يك پاييز و يك زمستان را ديدي

زين پس همه چيز جهان تكراريست

جز محبت و مهرباني...

[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 10:39 ] [ محمد زارعي ]
عکس های متحرک طبیعت
[ چهارشنبه هشتم بهمن 1393 ] [ 23:48 ] [ محمد زارعي ]

[ دوشنبه ششم بهمن 1393 ] [ 16:25 ] [ محمد زارعي ]

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

 

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

 

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

 

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

 

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

 

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

 

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

 

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

 

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم

 

[ چهارشنبه یکم بهمن 1393 ] [ 22:7 ] [ محمد زارعي ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه‌يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
m.zarei1352@yahoo.com
امکانات وب